مشکی رنگ عشقه

اون که یه روزی تنها کسم بود - تنها پناه دل بیکسم بود - تنهام گذاشت و رفت از کنارم - از درد دوریش من بیقرارم

€€ : تور سفید
نویسنده : مهدی - ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

از غم رفتنت دیگه پاره شده بند دلم

خونه نو ، یار جدید مبارکت باشه گلم

چه بی خبر جشن تو شد نگفتی که منم بیام

باشه ولی من از خدا خوشبختیتو فقط میخوام

غم منو نخور دیگه قسمته و بازیچه هاش

اگه هنوز دوسم داری دیگه به فکر من نباش

تو دفتر خاطره هام هنوزم اسم تو تکه

تور سفید رو شونه هات مبارکه مبارکه

میخوام تورو دعا کنم سنگامو با تو وا کنم

برای اخرین دفعه ، تو چشم تو نگا کنم

دلم میخواد تو روزگار تو خوشیها پر بزنی

تو نازو نعمت بمونی تا زیر غصه نشکنی

الهی دروازه عشق بروت همیشه وا باشه

به خاک و سنگ دست بزنی الهی که طلا بشه



عاشقیی کاره تو نبود من عاشقت بودمو بس

طفلی دله ساده من چقدر به پای تو نشست

روزی که رفتی یادته چه بی صدا بی تو شکست

سفر سلامت گلکم دست خدا سپردمت

تو دفتر خاطره هام هنوزم اسم تو تکه

تور سفید رو شونهات مبارکه مبارکه


comment نظرات ()
€€ : چشمای من :
نویسنده : مهدی - ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

باز دلمو به یه گوشه ی چشم تو میبازم
تنها میشم ولی با درد تنهایی میسازم
خوب میدونم که از حال دلم خبر نداری
ساده میری منو دنیامو پشت سر میذاری
چشمای من دیگه طاقت بیداری نداره
خاطره ها نمیخوام تو رو یاد من بیاره
دل من داره کم میاره
عادت ثانیه هام شده چشم انتظاری
همدم بی کسیام یه عکس یادگاری
قصه ی رفتنتو آخه باور ندارم
میری و دلخوشیمو پیش تو جا میذارم
پیش تو جا میذارم


comment نظرات ()
€€ : اون شب :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

 

خدا کنه که بارون بباره بباره بباره

آخه تورو به یاد من میاره میاره میاره

به یاد اون شبی که واسه آخرین بار دیدمت

چطور دلت اومد بری من که تورو میپرستیدمت

 

اون شب یه جور دیگه منو نگاه میکردی

یادمه اون شب با بغض منو صدا میکردی

اون شب برای آخرین بار دست منو گرفتی

گفتی خدانگهدار تنهام گذاشتی رفتی

 

خدا کنه که بارون بباره بباره بباره

آخه تورو به یاد من میاره میاره میاره

به یاد اون شبی که واسه آخرین بار دیدمت

چطور دلت اومد بری من که تورو میپرستیدمت


comment نظرات ()
€€ : بی خداحافظ
نویسنده : مهدی - ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

 

 

 

توی خاطرات تلخم تو همینجایی همیشه

بغض من شکسته،اشکم داره تقدیم تو میشه

به،دلم مونده دوباره تو رو با خودم ببینم

تو برات فرقی نداره که مارو از هم بگیرن

بی خدا حافظ به قصد ترک احساس تو میرم

دل من از تو شکسته دیگه از زندگی سیرم

بی خدا حافظ تو رفتی گفتی کم بشه حضورت

تو به من دل بسته بودی خواستی نشکنه غرورت

 


comment نظرات ()
€€ : عشق تو
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

 

همه ی دنیا رو گشتم تا تو رو پیدا کنم
تو نباشی نمیشه عشقی دیگه پیدا کنم

پس ازم نگیر نگاتو پس نگیر ازم صداتو
جونمو میدم براتو ، میمیرم ...

به عشق عشقه تو زنده ام و
عشقه تو واسم همه چیزم و
نبودنت واسم مرگه ...

من به جز عشقه تو عشقی رو عشق نمیدونم و
فقط معنی عشقو تو چشم تو میخونم و
زندگی بی تو هرگز ...

 

 


comment نظرات ()
€€ : کارتن خواب
نویسنده : مهدی - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱

تقدیم به کسی که باز هم تولدمو فراموش کرد

عیدت مبارک !!! دل شکسته

همه میگن یه چند ماهی گذشته

میگن شاید من و ول کرده باشی

هنوز چشم انتظار ماه بعدم

گمونم راهت و گم کرده باشی

تو گفتی قبل یک ماه بر می گردی

خوب انصافت کجاست چشم انتظارم

شمردم روز هارو خیلی گذشته

اگر بی من خوشی حرفی ندارم

توقع از کسی دیگه ندارم

تو که گفتی دلت می سوزه رفتی

تو گفتی بر می گردی قبل یک ماه

ولی یک ماه و ششصد روزه رفتی

غم دوریت من و بی آشیون کرد

حالا به زیر بارون خیس آبم

نیا سراغ من، بده ببینی

که شب ها روی کارتون ها می خوابم!

بهم نشونه ای بده عزیزم

غم دوریت داره میده عذابم

به این هم راضی ام اگر بزاری

فقط یک شب تو کوچه تون بخوابم

تموم زندگیم چشم و نظر خورد

زمین خوردم مگه ربطی به من داشت

اگه به قول تو من بچه بودم

مگه بی معرفت بچه زدن داشت؟


منی که بال و پر بودم برات و

حالا یه بی پناه کوچه گردم

بیا دست من و بگیر بلند شم

یه عمر جمع و جورت کردم، نکردم؟

ای کاش بارون بیاد دلواپسم شی

آخه واسه تو هیچ فرقی نداره

ولی جا خواب من خیس میشه وقتی

بارون توی خیابون ها می باره

میون آسمون به این بزرگی

ای کاش ستاره ی من می درخشید

اگه پاییز سرد آورد فکرت از سر

واست افت داره می دونم ببخشید


بیا برگرد، شاید مثل قدیم ها... بشه توی دلت یک ذره جا شم..

می ترسم وقتی برگردی که دیگه

به کارتن خوابی عادت کرده باشم
 
 

 

 


comment نظرات ()
€€ : حس تنهایی :
نویسنده : مهدی - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠

منم حال تو رو دارم

تو این روزا که میدونی منم مثل خودت تنهام

منم خستم از این دوری

منم با این همه رفتن نمیدونم چرا اینجام ؟

نمیدونم کجا رفتی 

کجا رویا تو گم کردم که این شد حال و روز من ؟

کدوم فردا رو میدیدی

که تقدیر من این غربت شد و تقدیر تو رفتن

تو که رفتی زیر هجوم خاطره هر شب بی تو شکستم

مثل قلبم پای همین خاطره من یک عمره نشستم

تو این خونه به یاد تو

دارم سر میکنم با حس تنهایی

نمیدونم تمام شب

چرا حس میکنم هر لحظه اینجایی ؟

تو چی میدونی از حالم

از این حالی که من با فکر تو دارم

از این بغضی که یک عمره

عذابش رو روی دوشت نمیذارم

تو که رفتی زیر هجوم خاطره هر شب بی تو شکستم

مثل قلبم پای همین خاطره من یک عمره نشستم

تو که رفتی زیر هجوم خاطره هر شب بی تو شکستم

مثل قلبم پای همین خاطره من یک عمره نشستم

 

 


comment نظرات ()
€€ : ....... داداشی :
نویسنده : مهدی - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو"داداشی"صدامیکرد

به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه  اما اون توجهی به این مساله نمی کرد


آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم بهم گفت: متشکرم


میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم

.
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه 

 بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : متشکرم

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد من با کسی قرار نداشتم. با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود

 آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت : متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم


یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره

 میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم 

قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم

 
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم. ….. علتش رو نمیدونم

 
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد

من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت : تو اومدی ؟ متشکرم

 
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود

تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم

من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه من خجالتی ام … نمی‌دونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره من عاشقش هستم

 اماای کاش این کار رو کرده بوم


comment نظرات ()
€€ : ..........
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠

 

تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم

        ما که بهم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم

               کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم

                      حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم

                            من نه قلندر می شم و نه قهرمان قصه ها

                                   نه برده ی حلقه به گوش نه مثل اون فرشته ها

                                          من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیم

                                                قشنگیه قسمت ماست که ما بهم نمی رسیم

 


comment نظرات ()
€€ باید فراموشت کنم :
نویسنده : مهدی - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠

 

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ

آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ،

صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش

 صد بار تضمین میکنم .

 


comment نظرات ()
€€ : یک سال گذشت :
نویسنده : مهدی - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠

یک سال گذشت :

اون حلقه که تو دستته طناب اعدام منه

ستاره غرق به خون تو سفره شام منه

تو اونجا غرق زندگی من اینجا غرق مردنم

مثل یه دیونه دارم اشک می ریزم جون می کنم

از خونه بیرون می زنم طاقت موندن ندارم

باید بیام ببینمت یه هدیه ای برات دارم

چقدر شلوغ کوچه تون ببین چه شور و حالیه

اما تو سفره عقدتون جای یه چیزی خالیه

مگه میشه تو این لباس نبینمت رویای من

فقط بزار نگات کنم چیزی نگو حرفی نزن

بی دعوت اومدم ببخش مهمون ناخونده منم

خواستم کنار تو باشم لحظه پرپر شدنم

چیزی برام نمونده که وصلم کنه به این زمین

غیر یه رگ که بعد تو پاره میشه فقط همین

چشمات و روی من نبند نترس دارم تموم میشم

رو سفره عقدت می خوام گلای قرمز بپاشم

این دم آخر بزار تا نگات کنم یه عالمه

عزیزکم ببخش اگه چش روشنیم برات کمه

 


comment نظرات ()
€€ تولدت مبارک :
نویسنده : مهدی - ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠

 

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند

به جز مداد سفید

هیچ کسی به او کار نمی داد

همه می گفتند:

{تو به هیچ دردی نمی خوری}

یک شب که مداد رنگی ها

توی سیاهی کاغذ گم شده بودند

مداد سفید تا صبح کار کرد

ماه کشید   مهتاب کشید

و آنقدر ستاره کشید که

کوچک وکوچک و کوچک تر شد

صبح توی جعبه ی مداد رنگی

جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد

 

واسه من جشن تولدت یه بهونه بود همیشه

که رو هدیه بنویسم دلم از تو دور نمیشه

عزیزم تولدت مبارک ، دوستت دارم . . .

 


comment نظرات ()
چرا رفتی؟
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠

 

کاش شعر من

می توانست او را باز گرداند

 

شعرمن زمزمه ی یه خواهشه

 

آرزوم دیدن روی ماهشه

 

میون غربت این فاصله ها

 

قلب من همیشه چشم به راهشه

 

رفتی سفر اشکمو در بیاری

 

 گفته بودی طاقتشو نداری

 

رفتی سفر نه خبری نه چیزی

 

انگار نه انگار که برام عزیزی

 

کجابودی وقتی باید می موندی

 

غصه مو از لحن صدام می خوندی!؟

 

نبودی پیش من بی ستاره

 

ترک می خورد دلم با یه اشاره

 

کجا بودی وقتی دیونت بودم

 

وقتی که بی قرار شونت بودم ؟

 

 کجابودی ببینی بی ستاره ام

 

 ببینی جز تو کسی رو ندارم

 

تو نیستی و صدات هنوز مرهم زخمای منه

 

 ترانه ی نگاه تو مونس شب های منه

 

 

من هیچ وقت فراموشت نمی کنم و از تو و یادت نمی گذرم اگر چه شاید در ذهن تو گرد و غباری بر روی یاد من نشسته باشه نمی دونم تو هم از من یاد می کنی یا نه ولی من هر دم به یاد تو هستم

 

 


comment نظرات ()
€€ :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠


comment نظرات ()
بازهم برای تو مینویسم :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠

بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو

در لحظه لحظه من جاریست:

تو رفتی و تو آسمون  ستاره ی سهیل شدی

با این دل ساده ی من دو باره بی وفا شدی

تو رفتی و  تو زندگیم همه درها بسته شدند

تو رفتی و دنیا همه از غصه ها  خسته شدند

تو رفتی و تنها شدم با خاطرات عاشقی

خیال میکردم همیشه با قلب من تو صادقی

رفتی و از من بریدی حتی ندادی یه خبر

منم شدم اون دیوونه که هی چشماش مونده به در

تو رفتی و تو آسمون ستاره ی سهیل شدی

با این دل ساده ی من دو باره بی وفا شدی ...

 

 


comment نظرات ()
سال 1390 مبارک :
نویسنده : مهدی - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد

رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت

را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینمایم.

******

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

******

بی تو آرزو میکنم لحظه سال تحویل هیچگاه نرسد


امسال بدون تو نوروز برایم مفهومی ندارد


شیشه می شکند و زندگی می گذرد.نوروز می اید تابه ما بگوید

 

تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه

 

اسیر سرنوشت


میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم

سبزه را با یاد روی سبزه ات

سمنو به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه با یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

دوستت دارم . . .


comment نظرات ()
تولدم مبارک :
نویسنده : مهدی - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ اسفند ۱۳۸٩

فراموش کردن کسی که اون همه دوستش داشتی

واون همه خاطره با هاش داشتی خیلی سخته

کاش اصلا” تو دنیا واژه ای به نام

عشق ودوست داشتن وجود نداشت

کاش اصلا” هیچکسی هیچ چیزی رو فراموش نمی کرد

واسه کسایی که نسبت به عشقشون بی خیالند

شاید فراموش کردن واسشون مهم نباشه

اما واسه اونایی که عشق روپیشه کردن چی؟؟؟

فراموش کردن کسی که اون همه دوستش داشتی

واون همه خاطره با هاش داشتی برای تو آسون بود

من که نتونستم فراموش کنم ولی تو ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


comment نظرات ()
€€ متن آهنگ بهونه از سامان جلیلی :
نویسنده : مهدی - ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩

بگو چی دیدی تو چشماش عشق منو تو روندی

بگو کی گرفته جامو قلب منو سوزوندی

بگو کی به پات نشسته حالا عهدتو سر میاره

برای موندت باز بهونه در میاری

نری بگی بی حیا بود بی دین و بی خدا بود

دل به کی بسته بودم آخ که چه بی وفا بود

نری بگی کم گذاشتم برای چشمای تو

نگی یکی دیگه داشتم آوردمش جای تو

نگی به کسی رفتمو عشق تو رو فروختم

به جای چشمای تو دل به غریبه دوختم

نگی دلش اینجا نبود من که بودم عاشقش

این همه حرف و حدیث من نبودم لایقش

نری بگی بی حیا بود بی دین و بی خدا بود

دل به کی بسته بودم آخ که چه بی وفا بود

نری بگی کم گذاشتم برای چشمای تو

نگی یکی دیگه داشتم آوردمش جای تو

نری بگی بی حیا بود بی دین و بی خدا بود

دل به کی بسته بودم آخ که چه بی وفا بود

نری بگی کم گذاشتم برای چشمای تو

نگی یکی دیگه داشتم آوردمش جای تو


comment نظرات ()
€€ تقدیر :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩

 

باید تو را پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تو را پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره

باید تو را پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تو را پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو را پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

€€..........€€


comment نظرات ()
€€ : رفتی نموندی بی وفا
نویسنده : مهدی - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩

رفتی نموندی بی وفا انگار اثر نداشت دعا

قلب منو شکستی ها غصه نخور فدای سرت

گفتی که چاره سفره گفتی دعات بی اثره

نگاهم هر روز به دره غصه نخور فدای سرت

فدای سرت اگه من خیلی تنهام فدای سرت اگه گریون چشمام

فدای سرت اگه دلمو شکستی میگن عاشق یکی دیگه هستی

دلت دیگه از شیشه نیست چشات مثل همیشه نیست

تو گل نمیریزی به پام دیگه نمیمیری برام

آغوش تو برای من انگار دیگه جا نداره

دوستم نداری میدونم  این دیگه اما نداره

رفتی نموندی بی وفا تنهایی سخته به خدا

باز زیر قولت زدی ها غصه نخور فدای سرت

گفتی رفته که رفتنی نه اهل دل شکستنی

دلی نمونده بشکنی غصه نخور فدای سرت


comment نظرات ()
€€ : از دست تو ناراحتم
نویسنده : مهدی - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩

از دست تو ناراحتم

ب

ب

به خودت زیادی دادی عادتم

ب

ب


comment نظرات ()
€€ حال من دست خودم نیست :
نویسنده : مهدی - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٩

حال من دست خودم نیست

دیگه آروم نمی گیرم...

دلم از کسی گرقته که می خوام براش بمیرم...

باز سرنوشت و انتهای آشنایی

باز لحظه های غم انگیز جدایی

باز لحظه های ناگزیر دل بریدن

بازم آخر راه و حس تلخ نرسیدن

پای دنیای تو موندن

مث عاشق های عالم

تا منو ببخشی آخر

تا دلت بسوزه کم کم

مثل آیینه روبرومه حس با تو بودن من

دارم ازدست تو می رم

عاشقی کن منو نشکن

از سرنوشت و انتهای آشنایی

باز لحظه های غم انگیز جدایی

باز لحظه های ناگزیر دل بریدن

بازم آخر راه

و

حس تلخ

نرسیدن


comment نظرات ()
€€ روز جهانی کوروش کبیر :
نویسنده : مهدی - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ آبان ۱۳۸٩


comment نظرات ()
€€ به کجا باید رفت ... :
نویسنده : مهدی - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳۸٩

 

 

 

 

 


comment نظرات ()
€€ اما نشد :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩

 

 آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد

عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد

 آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی

 گریه تلخی در آغوشت کنم اما نشد

 آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی

 چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد

 نازنینم، نازنینم

 یاد تو هرگز نرفت از خاطرم

 آمدم تا این سخن آویزه گوشت کنم اما نشد

 شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو

 لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد

 بعد از آن نامهربانیهای بی حد وحصر

 سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد

 


comment نظرات ()
€€ .......... :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩

 دل بـردی از مـن به یغـما ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوسـت از دسـت دل بر سـر من

عشـق تو در دل نـهان شد دل زار و تن ناتوان شد
رفتی چو تیر و کمان شد از بـارِ غــم پیکر من

بــارِ غــمِ عشــقِ اورا گردون نیارد تحملّ
چون می تواند کشیدن، این پیکر لاغر من

می سوزم از اشتیاقت،در آتشم از فراقت
کانون من سینه من، سودای من آذر من

اول دلم را صفا داد آیینه ام را جلا داد
آخر به باد فنا داد
عشق تو خاکستر من


comment نظرات ()
€€ یک ماه گذشت !!!
نویسنده : مهدی - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩

نمی خوام بگم دوستم داشته باش

چون می دونم دوستم نداری....

نمی خوام بگم عاشقتم

چون می دونم عاشق یکی دیگه ای.....

نمی خوام بگم برای من باش

چون می دونم سهم یکی دیگه ای....

نمی خوام بگم با من حرف بزن

چون می دونم با من حرفی واسه گفتن نداری....

فقط میگم ...منو ببخش...

منو ببخش چون عاشقت شدم....

نمی بخشمت ....بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ....

بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی ....

نمی بخشمت.... بخاطر دلی که برایم شکستی .... ..

بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی .....

نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی.....

بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی....

ولی می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی.

  

ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی
رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی
ای که بی تو تک و تنها توی این غربت سنگین
میدونم برنمی گردی شدی همرنگ دورنگی
همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود
چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود
رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشنارو
واسه من باقی گذاشتی التهاب لحظه هارو
حالا من بی تو نشستم بانوای بینوایی
چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بیوفایی

 

میدونی امروز چه روزیه؟ ...

امیدوارم کنار هم خوشبخت بشین

خدانگهدار

 

 

 


comment نظرات ()
€€ بتراش ای سنگ تراش :
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩

بتراش ای سنگ تراش

سنگی از معدن درد بهر مزارم بتراش

روی سنگ قبر من

عکسی از چهره ی زیبای نگارم بتراش

بنویس ای سنگ تراش عاقبت شدم فداش

بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش

رو نوشته هایی سنگ قبر من

تو با خون جگرم رنگی بزن

در کنار دل صد پاره من

جلوه ای از یک دل سنگی بکش

سنگ تراش پایین این دل بنویس

عاشق زاری رو کشته با جفاش

بس که روزو شب می جنگید با دلم

سایه ای از یک خروس جنکی بکش

روز آشناییمون رو تنه ی درخت بید

یار بی وفای من عکس دوتا دلو کشید

گفت یکی از اون دلا فدای اون یکی میشه

عاقبت کشت دلمو تا که به آرزوش رسید


comment نظرات ()
€€ تولد 2 سالگی تقدیم به تاتی تاتی عزیزم:
نویسنده : مهدی - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٩

تولد                      تولد

سلام به تمام دوستان خوبم .

امروز روز تولد وبلاگمه واین وبلاگ دوساله شد .

دراین دوسال دوستان زیادی پیداکردم

و این دوستان خوب همیشه به من خیلی لطف دارند

و منو باپیام هاشون بسیار شرمنده می کنند .

امسال برای تک تکمون سرشار بود از خاطرات تلخ و شیرین

و به یاد تمام این خاطرات فراموش نشدنی

امروز می ‌خوام همه شما را به جشن تولد دو سالگی

وبلاگم دعوت کنم و از همه هم انتظار کادوی تولد دارم!...

درسته که قلبم کوچیکه اما تمام تون توی قلبم جاگرفتین

ونمی توانم حتی یک لحظه فراموشتون کنم .

مخصوصاً آبجی عزیزم و به قول خودش غرغرو ...

تقدیم به تاتی تاتی عزیزم:

مهربانم

یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی دلش از دوری تو دلگیر است

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته ، بر درمانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را

همه هستی و رویایش را

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد

مهربانم ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پراحساس و خیال است و سرور

 


comment نظرات ()
€€ عشقه :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩

عشقه

عشق من فدای چشمات

نمی ره از یادم هرگز تصویر قشنگ اشکات

می ری ومی شکنه قلبم ،تو با این دل بد تا کردی

گفتی منتظر نمونم چون دیگه بر نمی گردی

عشق که این چیزا حالیش نیست

تورو می خوام هر جا باشی

من دلم نازکه زود زود تنگ می شه پیشم نباشی

می خواستم به یکی دیگه دل بدم تا فراموش شی

نتونستم چون تو قلبم نمی گیره جاتو هیچ کی

رفتنت بهونه ای بود واسه گریه کردن من

 


comment نظرات ()
← صفحه بعد