مشکی رنگ عشقه

اون که یه روزی تنها کسم بود - تنها پناه دل بیکسم بود - تنهام گذاشت و رفت از کنارم - از درد دوریش من بیقرارم

€€ : بازم تولدم شد و ...
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢

 

تولدم مبارک !!!

 

 

 

گفتی میرم سفر ولی میام پیشت با دست پر

گفتی تا من کنارتم غصه دنیا رو نخور

گفته بودی که هیچ کسی نمیگیره جای منو

محال روزی برسه نگیری دستای منو

یه کاری کردی با دلم که زندگی برام نموند

آتیش بی خیالی هات تموم دنیامو سوزوند

گناه من چی بود مگه سنگ صبور غصه هام

فقط بهم بدی نکن من از تو خوبی نمیخوام

چقد عوض شدی گلم چی سر عشقمون اومد

چی شد که قلبت یه دفعه قید منو اینجوری زد

چقد عوض شدی گلم اون همه مهربونی کو

چی شد روزای خوبمون من نمیگم خودت بگو

کی فکرشو میکرد یه روز اینجوری باشه قسمتم

بشکنی داغونم کنی جا بذاری تو غربتم

اگه بدونی چجوری این همه راهو اومدم

اگه بدونی که چیا کشیدمو دم نزدم

هر جا که اسم تو میاد اسم خودم یادم میره

یه لحظه خشکم میزنه یه لحظه گریه ام میگیره

دلیل گریه های من فقط تویی یادت باشه

یه روز نیاد که زندگیت مثه من از هم بپاشه


comment نظرات ()
29 بهمن روز سپندارمذگان :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٢

29 بهمن شادی فراموش شده ایران باستان 

روز عشق به همه عاشقای سرزمینِِ ِعشق مبارک باد

شاید کمتر کسی بدونه که در ایران باستان نه مث رومیان ، از سه قرن پس از میلاد مسیح ، که از بیست قرن پیش از میلاد روزی به نام  روز عشق  وجود داشته 

چهاردهم فوریه برابر با بیست و پنجم ِ بهمن ماه در تاریخ غرب مسیحی روز والنتاین  نام دارد .  

این روز برگرفته از اسم یه کشیش رومی به نام " والنتیوس" است.  

 والنتیوس در سده سوم میلادی و زمانی  که کلودیوس دوم بر روم فرمانروایی میکرده میزیسته. کلودیوس معتقد بود سربازی خوب خواهد جنگید که زن نگرفته باشد و از این رو زناشویی را  برای سربازان امپراطوری روم ممنوع کرده بود 

 کشیش والنتیوس  به مقابله با این دستور امپراطوری برخاست و بطور پنهانی عقد سربازان رومی را با دختران مورد علاقه  شان جاری می کرد . 

کلودیوس دوم از این رخداد آگاه  شد و دستور داد که کشیش سرکش را به زندان بیاندازند .  

والنتیوس که در زندان نیز به سرکشی خود ادامه داد و عاشق دختر کورزندانبان خود شده بود ، به دستور کلودیوس دوم به دار آویخته شد . 

در تاریخ غرب مسیحی ، کشیش والنتیوس یا والنتاین شهید را شهید راه عشق مینامند و غربیان به خصوص جوانان ، این روز را گرامی میدارند . 

نکته فابل تامل آنجاست که بر اساس مستندات تاریخی ، روز والنتاین تا قرن 17 میلادی کاملا  ناشناخته بود و از قرن هجدهم به بعد نوشتن و ارسال پیامهای عاشقانه رواج پیدا کرد. بطوریکه  تاریخ نویسان کشورهای غیر مسیحی ، معتقدند که امروزه والنتاین در حقیقت وسیله ای برای ترویج مسیحیت در کشورهای غیر مسیحی قرار گرفته و مبلغان مسیحی از طریق والنتاین میخواهند جایی برای خود در دل مردم باز کنند . 

 اما شاید کمتر کسی بداند که در ایران باستان نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد مسیح ، که از بیست قرن پیش از میلاد روزی به نام  روز عشق  وجود داشته است . 

این روز " سپندارمذگان "  یا   " اسفندارمذگان " نام دارد که  در سالنمای کنونی ایرانی برابر با 29 بهمن یعنی تنها  چهار روز پس از والنتاین فرنگی است. بر پایه پژوهش ها و منابع تاریخی ، ایرانیان باستان در این روز جشنی به نام   " مژده گیران " برپا میکردند . این جشن ویژه زنان بوده و برای بزرگداشت مقام آنان برپا می شد .

بر اساس نوشته های تاریخی  جشن " سپندارمذگان " یکی از جشنهای بسار بزرگ ایرانیان باسنان بوده که هر ساله به مناسبت بزرگداشت بانوان برپا می شد.

به امید دیدن روزی  که جوونای عاشق سرزمین همیشه سربلندمون ایران عزیز ، به جای 14 فوریه ، 29 بهمن رو به عنوان " روز عشق پارسیان " باور کنن و تمام پیام های عاشقانه و کارتهای تبریک و هدایایی که میخوان تقدیم کنن ، تو این روز به همدیگه بدهند .

 


comment نظرات ()
€€ جای تو خالی :
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٢

پر از تنهاییم ای کاش بودی
که داره زندگیم از دست میره
یه آهنگی گذاشتم که میدونم
اگه گوشش کنی گریت میگیره
صدام از گریه ی دیشب گرفته
چه بارونی چه احساسی چه حالی
با اشکام باز مهمونی گرفتم
همه چی هست فقط جای تو خالی
دارم دنبال عکسامون میگردم
همونا که لب دریا گرفتیم
اگه ما سهم هم دیگه نبودیم
چرا توی دل هم جا گرفتیم؟
چه معصومانه افتادی تو این عکس
چه لبخند نجیبی رو لباته
تو میخندی و من گریم گرفته
چقدر این خونه تشنه ی صداته
تو یادت رفته وقتی گریه دارم
برای اشکای من شونه باشی
تو یادت رفته باید خونه باشی
باید پیش منه دیوونه باشی
نگو خونه بگو دیوار بی در
که سرتا پاشو خاموشی گرفته
مگه من توی تقدیرت نبودم
شاید دنیا فراموشی گرفته


comment نظرات ()
€€ : تقدیم به تو
نویسنده : مهدی - ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱

 

دل دل نکن به رفتن از من نگیر بهونه

بمون که با رفتنت می مونه غم تو خونه

بود و نبودم شدی همه وجودم شدی

برای زنده بودن تنها دلیلم شدی

دل دل نکن به رفتن چه کاری دادی دستم

حالا دیوونه هستم اگه بری از پیشم

عاشقی دل شکستم می گن دروغه حرفات

رنگ فریبه چشمات باور ندارمت تا اگه ببازم این بار

دل دل نکن به رفتن دل دل نکن به رفتن

از من نگیر بهونه بمون که با رفتنت می مونه غم تو خونه

بود و نبودم شدی همه وجودم شدی

برای زنده بودن تنها دلیلم شدی

دل دل نکن به رفتن دل دل نکن به رفتن...

 

خیلی دوستت دارم


comment نظرات ()
€€ ... :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩۱

شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من میگفت : تنهایی غریب است !!!

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگرچه تا ته دنیا صدا کرد


comment نظرات ()
€€ : عشق یا بازی زمونه :
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱

 

یه بار عاشق شدن بسه یه بار تنها شدن بسه

نمیخوام این دل خسته بشه تحقیر دیگه بسه

دیگه عاشق نمیمونم دیگه از تو نمیخونم

بذار تنها باشم تنها دیگه هرگز نمیتونم

دیگه این دل نمیتونه تورو بیگانه میدونه

شکسته این دلم صدبار دیگه اینبار نمیتونه

یه روز عاشق ترین بودم برات من بهترین بودم

ندونستم توی رویام تو قلبت آخرین بودم

دیگه عاشق نمیمونم دیگه از تو نمیخونم

بذار تنها باشم تنها دیگه هرگز نمیتونم

دیگه این دل نمیتونه تورو بیگانه میدونه

شکسته این دلم صدبار دیگه اینبار نمیتونه

 


comment نظرات ()
€€ : تولدت مبارک :
نویسنده : مهدی - ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱

 تولدت مبارک خوش اومدی ستاره

اگر چه از راه دور هیچ فایده ای نداره

شمع ها رو روشن کن و به جام دوتا رو فوت کن

نمیشه پیشت باشم فقط برام سکوت کن

تو این روز طلاییی نگو کمی غم داری

بدون که دیوونه ای به نام ... داری

تولدت مبارک .


comment نظرات ()
€€ : حق داری :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۱

 

چی میشد چشمامو ببندم به اون روزای قدیم بر گردم

اون روزا که خاطره ها داشتیم واسه عشقمون بها میذاشتیم

تو به من دادی قلبتو قلبی که قدرشو ندونستم

خواستم عاشقت بمونم ولی افسوس نتونستم

حق داری بگی بمیرم ازکی سراغتو بگیرم

پشیمونم یه گوشه دلگیریم کاش می شد دستاتو بگیرم

------------------

وقتی رفتی تازه فهمیدم زندگی بی تو محاله

حس گرم آغوش تو انگاری دیگه خیاله

------------------

حق داری بگی بمیرم ازکی سراغتو بگیرم

پشیمونم یه گوشه دلگیریم کاش می شد دستاتو بگیرم

 


comment نظرات ()
€€ : تور سفید
نویسنده : مهدی - ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

از غم رفتنت دیگه پاره شده بند دلم

خونه نو ، یار جدید مبارکت باشه گلم

چه بی خبر جشن تو شد نگفتی که منم بیام

باشه ولی من از خدا خوشبختیتو فقط میخوام

غم منو نخور دیگه قسمته و بازیچه هاش

اگه هنوز دوسم داری دیگه به فکر من نباش

تو دفتر خاطره هام هنوزم اسم تو تکه

تور سفید رو شونه هات مبارکه مبارکه

میخوام تورو دعا کنم سنگامو با تو وا کنم

برای اخرین دفعه ، تو چشم تو نگا کنم

دلم میخواد تو روزگار تو خوشیها پر بزنی

تو نازو نعمت بمونی تا زیر غصه نشکنی

الهی دروازه عشق بروت همیشه وا باشه

به خاک و سنگ دست بزنی الهی که طلا بشه



عاشقیی کاره تو نبود من عاشقت بودمو بس

طفلی دله ساده من چقدر به پای تو نشست

روزی که رفتی یادته چه بی صدا بی تو شکست

سفر سلامت گلکم دست خدا سپردمت

تو دفتر خاطره هام هنوزم اسم تو تکه

تور سفید رو شونهات مبارکه مبارکه


comment نظرات ()
€€ : چشمای من :
نویسنده : مهدی - ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

باز دلمو به یه گوشه ی چشم تو میبازم
تنها میشم ولی با درد تنهایی میسازم
خوب میدونم که از حال دلم خبر نداری
ساده میری منو دنیامو پشت سر میذاری
چشمای من دیگه طاقت بیداری نداره
خاطره ها نمیخوام تو رو یاد من بیاره
دل من داره کم میاره
عادت ثانیه هام شده چشم انتظاری
همدم بی کسیام یه عکس یادگاری
قصه ی رفتنتو آخه باور ندارم
میری و دلخوشیمو پیش تو جا میذارم
پیش تو جا میذارم


comment نظرات ()
€€ : اون شب :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

 

خدا کنه که بارون بباره بباره بباره

آخه تورو به یاد من میاره میاره میاره

به یاد اون شبی که واسه آخرین بار دیدمت

چطور دلت اومد بری من که تورو میپرستیدمت

 

اون شب یه جور دیگه منو نگاه میکردی

یادمه اون شب با بغض منو صدا میکردی

اون شب برای آخرین بار دست منو گرفتی

گفتی خدانگهدار تنهام گذاشتی رفتی

 

خدا کنه که بارون بباره بباره بباره

آخه تورو به یاد من میاره میاره میاره

به یاد اون شبی که واسه آخرین بار دیدمت

چطور دلت اومد بری من که تورو میپرستیدمت


comment نظرات ()
€€ : بی خداحافظ
نویسنده : مهدی - ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

 

 

 

توی خاطرات تلخم تو همینجایی همیشه

بغض من شکسته،اشکم داره تقدیم تو میشه

به،دلم مونده دوباره تو رو با خودم ببینم

تو برات فرقی نداره که مارو از هم بگیرن

بی خدا حافظ به قصد ترک احساس تو میرم

دل من از تو شکسته دیگه از زندگی سیرم

بی خدا حافظ تو رفتی گفتی کم بشه حضورت

تو به من دل بسته بودی خواستی نشکنه غرورت

 


comment نظرات ()
€€ : عشق تو
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

 

همه ی دنیا رو گشتم تا تو رو پیدا کنم
تو نباشی نمیشه عشقی دیگه پیدا کنم

پس ازم نگیر نگاتو پس نگیر ازم صداتو
جونمو میدم براتو ، میمیرم ...

به عشق عشقه تو زنده ام و
عشقه تو واسم همه چیزم و
نبودنت واسم مرگه ...

من به جز عشقه تو عشقی رو عشق نمیدونم و
فقط معنی عشقو تو چشم تو میخونم و
زندگی بی تو هرگز ...

 

 


comment نظرات ()
€€ : کارتن خواب
نویسنده : مهدی - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱

تقدیم به کسی که باز هم تولدمو فراموش کرد

عیدت مبارک !!! دل شکسته

همه میگن یه چند ماهی گذشته

میگن شاید من و ول کرده باشی

هنوز چشم انتظار ماه بعدم

گمونم راهت و گم کرده باشی

تو گفتی قبل یک ماه بر می گردی

خوب انصافت کجاست چشم انتظارم

شمردم روز هارو خیلی گذشته

اگر بی من خوشی حرفی ندارم

توقع از کسی دیگه ندارم

تو که گفتی دلت می سوزه رفتی

تو گفتی بر می گردی قبل یک ماه

ولی یک ماه و ششصد روزه رفتی

غم دوریت من و بی آشیون کرد

حالا به زیر بارون خیس آبم

نیا سراغ من، بده ببینی

که شب ها روی کارتون ها می خوابم!

بهم نشونه ای بده عزیزم

غم دوریت داره میده عذابم

به این هم راضی ام اگر بزاری

فقط یک شب تو کوچه تون بخوابم

تموم زندگیم چشم و نظر خورد

زمین خوردم مگه ربطی به من داشت

اگه به قول تو من بچه بودم

مگه بی معرفت بچه زدن داشت؟


منی که بال و پر بودم برات و

حالا یه بی پناه کوچه گردم

بیا دست من و بگیر بلند شم

یه عمر جمع و جورت کردم، نکردم؟

ای کاش بارون بیاد دلواپسم شی

آخه واسه تو هیچ فرقی نداره

ولی جا خواب من خیس میشه وقتی

بارون توی خیابون ها می باره

میون آسمون به این بزرگی

ای کاش ستاره ی من می درخشید

اگه پاییز سرد آورد فکرت از سر

واست افت داره می دونم ببخشید


بیا برگرد، شاید مثل قدیم ها... بشه توی دلت یک ذره جا شم..

می ترسم وقتی برگردی که دیگه

به کارتن خوابی عادت کرده باشم
 
 

 

 


comment نظرات ()
€€ : حس تنهایی :
نویسنده : مهدی - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠

منم حال تو رو دارم

تو این روزا که میدونی منم مثل خودت تنهام

منم خستم از این دوری

منم با این همه رفتن نمیدونم چرا اینجام ؟

نمیدونم کجا رفتی 

کجا رویا تو گم کردم که این شد حال و روز من ؟

کدوم فردا رو میدیدی

که تقدیر من این غربت شد و تقدیر تو رفتن

تو که رفتی زیر هجوم خاطره هر شب بی تو شکستم

مثل قلبم پای همین خاطره من یک عمره نشستم

تو این خونه به یاد تو

دارم سر میکنم با حس تنهایی

نمیدونم تمام شب

چرا حس میکنم هر لحظه اینجایی ؟

تو چی میدونی از حالم

از این حالی که من با فکر تو دارم

از این بغضی که یک عمره

عذابش رو روی دوشت نمیذارم

تو که رفتی زیر هجوم خاطره هر شب بی تو شکستم

مثل قلبم پای همین خاطره من یک عمره نشستم

تو که رفتی زیر هجوم خاطره هر شب بی تو شکستم

مثل قلبم پای همین خاطره من یک عمره نشستم

 

 


comment نظرات ()
€€ : ....... داداشی :
نویسنده : مهدی - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو"داداشی"صدامیکرد

به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه  اما اون توجهی به این مساله نمی کرد


آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم بهم گفت: متشکرم


میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم

.
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه 

 بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : متشکرم

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد من با کسی قرار نداشتم. با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود

 آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت : متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم


یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره

 میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم 

قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم

 
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم. ….. علتش رو نمیدونم

 
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد

من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت : تو اومدی ؟ متشکرم

 
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود

تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم

من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه من خجالتی ام … نمی‌دونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره من عاشقش هستم

 اماای کاش این کار رو کرده بوم


comment نظرات ()
€€ : ..........
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠

 

تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم

        ما که بهم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم

               کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم

                      حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم

                            من نه قلندر می شم و نه قهرمان قصه ها

                                   نه برده ی حلقه به گوش نه مثل اون فرشته ها

                                          من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیم

                                                قشنگیه قسمت ماست که ما بهم نمی رسیم

 


comment نظرات ()
€€ باید فراموشت کنم :
نویسنده : مهدی - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠

 

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ

آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ،

صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش

 صد بار تضمین میکنم .

 


comment نظرات ()
€€ : یک سال گذشت :
نویسنده : مهدی - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠

یک سال گذشت :

اون حلقه که تو دستته طناب اعدام منه

ستاره غرق به خون تو سفره شام منه

تو اونجا غرق زندگی من اینجا غرق مردنم

مثل یه دیونه دارم اشک می ریزم جون می کنم

از خونه بیرون می زنم طاقت موندن ندارم

باید بیام ببینمت یه هدیه ای برات دارم

چقدر شلوغ کوچه تون ببین چه شور و حالیه

اما تو سفره عقدتون جای یه چیزی خالیه

مگه میشه تو این لباس نبینمت رویای من

فقط بزار نگات کنم چیزی نگو حرفی نزن

بی دعوت اومدم ببخش مهمون ناخونده منم

خواستم کنار تو باشم لحظه پرپر شدنم

چیزی برام نمونده که وصلم کنه به این زمین

غیر یه رگ که بعد تو پاره میشه فقط همین

چشمات و روی من نبند نترس دارم تموم میشم

رو سفره عقدت می خوام گلای قرمز بپاشم

این دم آخر بزار تا نگات کنم یه عالمه

عزیزکم ببخش اگه چش روشنیم برات کمه

 


comment نظرات ()
€€ تولدت مبارک :
نویسنده : مهدی - ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠

 

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند

به جز مداد سفید

هیچ کسی به او کار نمی داد

همه می گفتند:

{تو به هیچ دردی نمی خوری}

یک شب که مداد رنگی ها

توی سیاهی کاغذ گم شده بودند

مداد سفید تا صبح کار کرد

ماه کشید   مهتاب کشید

و آنقدر ستاره کشید که

کوچک وکوچک و کوچک تر شد

صبح توی جعبه ی مداد رنگی

جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد

 

واسه من جشن تولدت یه بهونه بود همیشه

که رو هدیه بنویسم دلم از تو دور نمیشه

عزیزم تولدت مبارک ، دوستت دارم . . .

 


comment نظرات ()
چرا رفتی؟
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠

 

کاش شعر من

می توانست او را باز گرداند

 

شعرمن زمزمه ی یه خواهشه

 

آرزوم دیدن روی ماهشه

 

میون غربت این فاصله ها

 

قلب من همیشه چشم به راهشه

 

رفتی سفر اشکمو در بیاری

 

 گفته بودی طاقتشو نداری

 

رفتی سفر نه خبری نه چیزی

 

انگار نه انگار که برام عزیزی

 

کجابودی وقتی باید می موندی

 

غصه مو از لحن صدام می خوندی!؟

 

نبودی پیش من بی ستاره

 

ترک می خورد دلم با یه اشاره

 

کجا بودی وقتی دیونت بودم

 

وقتی که بی قرار شونت بودم ؟

 

 کجابودی ببینی بی ستاره ام

 

 ببینی جز تو کسی رو ندارم

 

تو نیستی و صدات هنوز مرهم زخمای منه

 

 ترانه ی نگاه تو مونس شب های منه

 

 

من هیچ وقت فراموشت نمی کنم و از تو و یادت نمی گذرم اگر چه شاید در ذهن تو گرد و غباری بر روی یاد من نشسته باشه نمی دونم تو هم از من یاد می کنی یا نه ولی من هر دم به یاد تو هستم

 

 


comment نظرات ()
€€ :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠


comment نظرات ()
بازهم برای تو مینویسم :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠

بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو

در لحظه لحظه من جاریست:

تو رفتی و تو آسمون  ستاره ی سهیل شدی

با این دل ساده ی من دو باره بی وفا شدی

تو رفتی و  تو زندگیم همه درها بسته شدند

تو رفتی و دنیا همه از غصه ها  خسته شدند

تو رفتی و تنها شدم با خاطرات عاشقی

خیال میکردم همیشه با قلب من تو صادقی

رفتی و از من بریدی حتی ندادی یه خبر

منم شدم اون دیوونه که هی چشماش مونده به در

تو رفتی و تو آسمون ستاره ی سهیل شدی

با این دل ساده ی من دو باره بی وفا شدی ...

 

 


comment نظرات ()
سال 1390 مبارک :
نویسنده : مهدی - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد

رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت

را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینمایم.

******

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

******

بی تو آرزو میکنم لحظه سال تحویل هیچگاه نرسد


امسال بدون تو نوروز برایم مفهومی ندارد


شیشه می شکند و زندگی می گذرد.نوروز می اید تابه ما بگوید

 

تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه

 

اسیر سرنوشت


میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم

سبزه را با یاد روی سبزه ات

سمنو به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه با یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

دوستت دارم . . .


comment نظرات ()
تولدم مبارک :
نویسنده : مهدی - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ اسفند ۱۳۸٩

فراموش کردن کسی که اون همه دوستش داشتی

واون همه خاطره با هاش داشتی خیلی سخته

کاش اصلا” تو دنیا واژه ای به نام

عشق ودوست داشتن وجود نداشت

کاش اصلا” هیچکسی هیچ چیزی رو فراموش نمی کرد

واسه کسایی که نسبت به عشقشون بی خیالند

شاید فراموش کردن واسشون مهم نباشه

اما واسه اونایی که عشق روپیشه کردن چی؟؟؟

فراموش کردن کسی که اون همه دوستش داشتی

واون همه خاطره با هاش داشتی برای تو آسون بود

من که نتونستم فراموش کنم ولی تو ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


comment نظرات ()
€€ متن آهنگ بهونه از سامان جلیلی :
نویسنده : مهدی - ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩

بگو چی دیدی تو چشماش عشق منو تو روندی

بگو کی گرفته جامو قلب منو سوزوندی

بگو کی به پات نشسته حالا عهدتو سر میاره

برای موندت باز بهونه در میاری

نری بگی بی حیا بود بی دین و بی خدا بود

دل به کی بسته بودم آخ که چه بی وفا بود

نری بگی کم گذاشتم برای چشمای تو

نگی یکی دیگه داشتم آوردمش جای تو

نگی به کسی رفتمو عشق تو رو فروختم

به جای چشمای تو دل به غریبه دوختم

نگی دلش اینجا نبود من که بودم عاشقش

این همه حرف و حدیث من نبودم لایقش

نری بگی بی حیا بود بی دین و بی خدا بود

دل به کی بسته بودم آخ که چه بی وفا بود

نری بگی کم گذاشتم برای چشمای تو

نگی یکی دیگه داشتم آوردمش جای تو

نری بگی بی حیا بود بی دین و بی خدا بود

دل به کی بسته بودم آخ که چه بی وفا بود

نری بگی کم گذاشتم برای چشمای تو

نگی یکی دیگه داشتم آوردمش جای تو


comment نظرات ()
€€ تقدیر :
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩

 

باید تو را پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تو را پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره

باید تو را پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تو را پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو را پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

€€..........€€


comment نظرات ()
€€ : رفتی نموندی بی وفا
نویسنده : مهدی - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩

رفتی نموندی بی وفا انگار اثر نداشت دعا

قلب منو شکستی ها غصه نخور فدای سرت

گفتی که چاره سفره گفتی دعات بی اثره

نگاهم هر روز به دره غصه نخور فدای سرت

فدای سرت اگه من خیلی تنهام فدای سرت اگه گریون چشمام

فدای سرت اگه دلمو شکستی میگن عاشق یکی دیگه هستی

دلت دیگه از شیشه نیست چشات مثل همیشه نیست

تو گل نمیریزی به پام دیگه نمیمیری برام

آغوش تو برای من انگار دیگه جا نداره

دوستم نداری میدونم  این دیگه اما نداره

رفتی نموندی بی وفا تنهایی سخته به خدا

باز زیر قولت زدی ها غصه نخور فدای سرت

گفتی رفته که رفتنی نه اهل دل شکستنی

دلی نمونده بشکنی غصه نخور فدای سرت


comment نظرات ()
€€ : از دست تو ناراحتم
نویسنده : مهدی - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩

از دست تو ناراحتم

ب

ب

به خودت زیادی دادی عادتم

ب

ب


comment نظرات ()
€€ حال من دست خودم نیست :
نویسنده : مهدی - ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٩

حال من دست خودم نیست

دیگه آروم نمی گیرم...

دلم از کسی گرقته که می خوام براش بمیرم...

باز سرنوشت و انتهای آشنایی

باز لحظه های غم انگیز جدایی

باز لحظه های ناگزیر دل بریدن

بازم آخر راه و حس تلخ نرسیدن

پای دنیای تو موندن

مث عاشق های عالم

تا منو ببخشی آخر

تا دلت بسوزه کم کم

مثل آیینه روبرومه حس با تو بودن من

دارم ازدست تو می رم

عاشقی کن منو نشکن

از سرنوشت و انتهای آشنایی

باز لحظه های غم انگیز جدایی

باز لحظه های ناگزیر دل بریدن

بازم آخر راه

و

حس تلخ

نرسیدن


comment نظرات ()
← صفحه بعد
 
***

پیچک

***